آل سعود عذرخواهی کن! / روایتی از شاهد عینی فاجعه منا
در ادامه می توانید گفتگوی اختصاصی روزنامه شهرآرای مشهد با حمید شاکر نژاد، قاری بینالمللی و شاهد عینی فاجعه منا را بخوانید.
مرده و زنده را در کامیون می ریختند!
چه ساعتی این اتفاق افتاد؟
مشعرالحرام، محلی است میان عرفات و منا که حجاج باید بعداز غروب شرعی روز عرفه یعنی پساز پایان وقوف اختیاری در عرفات به آن سمت حرکت کنند و از آن وقت تا طلوع آفتاب روز دهم ذیالحجه همان روز، اعمال مخصوص این مکان را به جا آورند. ما همانجا توقفی داشتیم.
ساعت ۸صبح بود که همراهبا برخی قاریان حرکت کردیم بهسمت رمی جمرات تا اعمال حج را انجام دهیم. ازدحام در این مکان تاحدی عادی هست اما نه بهاندازهای که همان اول وقت احساس شود.
پساز طی مقداری از مسیر، چندمرتبه جمعیت متوقف شد و دیگر حرکت نکرد؛ طوریکه همه ایستاده بودند. مسیر عبور قفل شد و دیگر تکان نخورد. شدت ازدحام بهاندازهای بود که دیگر نه میشد یک قدم جلو رفت و نه به عقب برگشت. وضع بسیار اسفناکی بهوجود آمد؛ نه آب بود و نه اکسیژن که نفس بکشیم.
یعنی نیمساعت در این حالت متوقف شده بودید؟
گر الان اینجا حضور داشتید، متوجه میشدید که یکربع ساعت هم نمیتوان هوا را تحمل کرد. حتی در حالتی که راه میروید، اذیت میشوید؛ چه رسد به اینکه در جایی با ازدحام جمعیت ثابت بمانید؛ گویی زمان هزار برابر میشود.
واکنش حجاجی که در این شرایط گیر کرده بودند، در این لحظات چگونه بود؟
کمکم موجی از وحشت و حالت مرگ بین مردم ایجاد شد. ابتدا فکر میکردیم که راه باز میشود اما فشاری که روی قفسه سینه وارد میشد و بیاکسیژنی، ترس و وحشت مردم را افزایش داد. ترس از مرگ باعث شده بود برخی از حجاج واکنشهای خاصی نشان دهند؛ برخی با نفسهای بریده فریاد میزدند و بهدنبال راه گریز بودند.
یعنی هیچ راه فراری نبود؟
واقعا هیچ راهی نبود. نمیخواهم درباره کار دولت عربستان قضاوت کنم اما اگر ۱۰متر جلوتر از مکانی را که مسدود کرده بودند، میبستند راه فرار و گریزی بهوجود میآمد. با شرایطی که ایجاد کرده بودند، نمیشد هیچ واکنشی نشان داد.
تشنگی کمکم حالت مرگ ایجاد کرد؛ طوریکه همه خودمان را برای مردن آماده کرده بودیم. همه در شرایط مشابه بودیم و کسی نبود که چنین احساسی نداشته باشد؛ برخیها خودشان را کنترل کردند اما بعضی نه.
همین که پلیس اعلام کرد باید سر جایتان بایستید، عدهای بهخصوص آفریقاییها تصمیم به نجات خود گرفتند و با هلدادن دیگران و به قصد هجومبردن به سمت چادرها و بالارفتن از آنها، استرس را در مردم بیشتر کردند. در این بین عده زیادی زیر دست و پا له شدند.
در خبرها و عکسها میبینیم که مردم روی هم ریخته شدهاند.
بله؛ من جلو بودم و میدیدم جمعیت روی هم میریزند و له میشوند و جنازهها زیاد میشود. جا کم بود؛ درنتیجه به محضی که اولی میافتاد، عده زیادی روی او میافتادند. فردی را دیدم که آنقدر له شده بود که تمام روده و معده و شکمش بیرون ریخته بود.
خودتان هم روی زمین افتادید؟
تاحدی فشار جمعیت را تحمل کردم اما کمکم احساس کردم که قلبم دارد میایستد. در آن شرایط آدم فکر میکند مرگ سراغش نمیآید و هنوز امیدوار است. بهمرور زمان، نفسم بند آمد و قلبم کند زد. داشتم با خدا صحبت میکردم. دیدم باید تسلیم شوم؛ همه اطرافیانی که مردند، مثل من آدم بودند. دست و پایم میلرزید.
چطور نجات پیدا کردید؟
️واقعیتش این است که دیدم اگر بخواهم درکنار جمعیت ثابت بایستم، باسختی و نفستنگی خواهم مرد. میدیدم جمعیت زیادی جلویم دارند میمیرند و جان میدهند. گفتم خدایا اگر قرار است بمیرم، بگذار راحت بمیرم. بین جمعیت افتادم و اشهدم را گفتم. دیگر نفهمیدم چه شد.
صدای آمبولانسها را میشنیدم. دراز کشیده بودم که یک نفر گفت اشهدت را بگو. افرادی رویم آب میریختند تا از آن حالت گیجی درآمدم. بعد به سمت بیمارستان ایرانیها رفتم و بعداز تنفس مصنوعی، سعی کردند بدنم را خنک کنند.
چطور آمبولانسها راه را باز کردند؟
خیلی دیر آمدند؛ وقتی که عدهای مرده یا درحال جان دادن بودند.
شنیدیم که اینطور نبوده که فقط افراد مسن یا سالمند جان خود را از دست دهند و عده زیادی هم جوان بودهاند. درست است؟
⬅شرایط طوری نبود که جوان و پیر بشناسد؛ وقتی اکسیژن نباشد، جوان و پیر نمیبینید. یعنی شرایط جسمی هیچ تاثیری نداشت. اکسیژن که نرسد، جان فرد را میگیرد.
دولت عربستان ادعا کرده است این اتفاق بهدلیل بینظمی آفریقاییها بوده است.
سلام علیکم مومن
عاقبتتون بخیر به حق حضرت ابوتراب